Skip to content
 

است (استی، استیا، آس، آلان، آلبانیای قفقاز)

اُسِّت: اُسِتی/ اُسِتیا/ آس/ آلان/ آلبانیای قفقاز. سرزمین و مردمانی که در قفقاز شمالی و در دو جمهوری خودمختار اُسِتیای شمالی و جنوبی زندگی می‌کنند و به زبان آسی که از زبان‌های ایرانی است، تکلم می‌کنند. یکی از نظام‌های کهن گاهشماری در میان مردمان اوستیا زنده مانده است.

مردمان اوستیا، سنت گاه‌سنجی طبیعی خورشیدی، یعنی مراقبت و مشاهده محل طلوع و غروب خورشید در روزهای گوناگون سال خورشیدی را تا چند دهه پیش حفظ کرده‌ بودند و هنوز هم به شکل نادری بر آن پایبند هستند. آنان سنجش فرارسیدن پاره‌های زمانی سالیانه و نیز هنگام جشن‌ها و مناسبت‌ها را نه با تقویم متوسط محاسباتی، که با رؤیت حقیقی خورشید و سنجش مکان آن می‌سنجیده‌اند.

[hidepost]

اوستیان برای این رؤیت، از ابزار بسیار ساده و در عین‌حال دقیقی بهره می‌برده‌اند که عبارت بوده از نشان‌هایی بر بلندای کوهستانی در افق نزدیک به محل، و نیز نقطه‌ای شاخص برای بازدید و رصد که معمولاٌ با نصب نیمکتی در کنار کلیسا یا نیایشگاه روستا تعیین می‌شده است. انجام این رصد در انحصار شخصی بود که مردمان روستا او را با توجه به ویژگی‌های علمی و رفتاری، دارای خصوصیات لازم تشخیص می‌دادند و امر رصد و آگاهی‌رسانی عمومی را بر عهده او می‌سپاردند. وظیفه رصد و زمان‌سنجی از دیدگاه مردمان باستان یکی از حرفه‌های مهم دانسته می‌شد. چرا که تقویم و گاهشماری علاوه بر نیازهای محاسباتی و فنی، همواره با امور آیینی و مقدس در پیوند بوده و متولیان تقویم، همواره از میان بهترین معتمدان محلی انتخاب می‌شده‌اند. وظیفه‌ای علمی- آیینی که حتی پس از مرگ نیز به یکی از فرزندان به ارث می‌رسید و بگونه سنتی شفاهی در خاندانی پایدار می‌ماند.

فاصله‌های نقاط شاخص در بلندای کوه‌ها و زاویه میان آنها نسبت به نقطه ثابت رصدگر (رصدگاه)، نشان می‌دهد که نظام گاهشماری بکار گرفته‌ شده اوستیان، نه بر مبنای تقسیم دوازده‌گانه طول سال به ماه‌هایی برابر یا نابرابر، که بر بنیاد گاهشماری گاهنباری (← گاهشماری گاهنباری) و متشکل از بازه‌های زمانی ۴۵ روزه بوده است. یعنی تقسیم سال به چهار فصل و چهار نیم فصل که قاعدتاً با یکدیگر برابر نیستند و دستکم اختلافی در حدود یک تا دو روز را پیش می‌آورد.

چنین شیوه‌ای نه تنها برای گاهشماری، که موجب پدید آمدن باورهایی شده است که زمان و مکان را در تأثیر متقابل بر یکدیگر می‌دانسته است. به عبارت دیگر راستای افق کوهستان، جایگاهی دانسته می‌شد که در آن، زمان به پدیده‌ای ملموس و دسترس‌پذیر بدل می‌شد و ترکیب زمان- مکان یا زمان- فضا شکل می‌گرفت و به وجود می‌آمد. نقش رصدگر نیز در این میان و از نگرگاه مردمان، نه تنها ابزاری برای درک و خبررسانی از این پیوند، که گاه عضوی پیوسته و جدایی‌ناپذیر با زمان- فضا دانسته می‌شد و این باور علاوه بر جایگاه علمی، بر جایگاه اجتماعی رصدگر نیز می‌افزود. پیوند زمان- مکان، به جز اینکه موجب می‌شود زمان به یاری مکان، به قالبی مادی و درک‌پذیر دست ‌یابد؛ همچنین موجب دستیابی مکان به جهت‌های چهارگانه جغرافیایی می‌شود. جهت‌هایی که اگر حضور زمان و پیوند و تأثیر متقابل آن با مکان نمی‌بود، معنا و مفهومی نمی‌داشت.

[/hidepost]

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی