Skip to content
 

اژی‌دهاک (اژی، اهی، اژدهاک، اژی‌دهاکه، دهاکه)

اَژی‌دَهاک: اَژی/ اَهی/ اَژدَهاک/ اَژی‌دَهاکَه/ دَهاکَه (اوستایی). شخصیتی نابکار که با صفات زیر در زامیادیشت اوستا توصیف شده و بعدها با تعمیم مصداق برای هرگونه موجود نابکار و از جمله مار آتشین یا حتی مار بزرگ بکار رفته است: «کسی که اَژی‌دَهاکِ سه پوز، سه کله، شش چشمِ هزار دستان را شکست داد. آن دشمن بسیار توانای دیوآسای نظام هستی، آن پلیدِ فریفتارِ جهان، آن دشمن بسیار نیرومند نظام هستی را که اهریمن به ناسازگاری با جهان خاکی، و برای نابودی جهانِ پیرو نظام هستی آفرید. اژدهایی که اسبان را فرو می‌خورد؛ مردمان را فرو می‌خورد؛ آن زهرآلودِ زرد رنگ را، که زهر از شکم و بینی و گردنش سرازیر بود؛ که زهرِ زردش به بلندی یک اَرَش پاشیده می‌شد. گرشاسپ به هنگام نیمروز بر پشتش و در دیگی فلزی، خوراک می‌پخت. آن زیانکار از گرما تفته و خْوی‌ریزان شد و از زیر دیگ در جست و آب جوشان را فرو پاشاند. گرشاسپِ نریمان را هراس بر گرفت و خود را به کنار کشید. پس آنگاه آذرِ مزدااَهورَه به پیش خرامید و این چنین اندیشید: من این فرّ دست‌نیافتنی را خواهم گرفت. اما اژی‌دهاکِ سه پوزه زشت‌نهاد، این چنین ناسزا گویان از پی او بشتافت: واپس رو ای آذر مزدااَهورَه! و دانسته باش که اگر تو این دست‌نیافتنی را به چنگ آوری، هر آینه من تو را یکسره تباه کنم؛ آنگونه که دیگر نتوانی بر روی این زمین اهورا آفریده روشنایی بیفشانی. آنگاه آذر در اندیشه بیم از تباهی زندگی و برای نگهداشتِ جهان پیرو نظام هستی، دستان خود را باز پس کشید. چرا که اژی‌دهاک سهمگین بود».

برای متن کامل مقالات به نسخه چاپی کتاب مراجعه نمایید.

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی