Skip to content
 

منشور نبونید

منشور نَبونید: کتیبه‌ای به خط و زبان اَکَدی (بابلی نو) از نبونید (آخرین شاه بابل) که در بابل پیدا شده است. نسخه‌های متعدد منشور استوانه‌ای شکل نبونید که در حدود سال‌های ۵۵۵ تا ۵۴۰ قبل از میلاد نوشته شده‌اند، از نیایشگاه شَمَش در شهر سیپار و نیز از کاخ سلطنتی در شهر بابل بدست آمده و از نظر شکل و مضمون تقریباً مانند یکدیگر هستند. هر یک از آنها در سه ستون به خط و زبان بابلی نو (اَکَدی) و ۵۱ سطر نویسانده شده است. یکی از این نسخه‌ها در موزه برلین و دستکم یکی از آنها در موزه بریتانیا در لندن نگهداری می‌شود. نسخه لندن توسط باستان‌شناس کلدانی به نام هرمزد رسام (که یابنده منشور کورش نیز بود) در شهر سیپار پیدا شده است. این کتیبه ۲۳ سانتیمتر طول و ۹ سانتیمتر قطر دارد.

در این کتیبه، که در سال سیزدهم پادشاهی او (۵۴۳ قبل از میلاد) و چهار سال پیش از غلبه کورش نوشته شده، نبونید به شرح بازسازی سه نیایشگاه می‌پردازد: نیایشگاه اِهِلهول در شهر حّران برای سین مردخدای ماه؛ نیایشگاه اِبَبار در شهر سیپار برای شَمَش مردخدای خورشید؛ و زیارتگاهی برای آنونیتی بانوخدای جنگاوران.

منشور نبونید علاوه بر اهمیت‌های تاریخی دیگری که دارد، کهن‌ترین منبعی است که در آن از کورش نام برده شده و به نبرد او با آستیاگ، آخرین پادشاه ماد اشاره رفته است. جالب است که این اشاره به کورش در متن کتیبه از زبان مردوک، خدای بزرگ بابلیان بازگو می‌شود. نبونید در حالی از غلبه کورش بر مادها خوشنود است که از مغلوب‌شدن آتی خود در برابر او بی‌خبر است.

به سپاه بابل در شهر اُپیس در ساحل رود دجله وارد کرد و منجر به هراس بابل و تسلیم آن در برابر سپاه او شد، نبونید را به یکی از نواحی دورافتاده تبعید کرد. او یکسال بعد در همانجا درگذشت. بخش‌هایی از منشور نبونید به شرح زیر است:

«من نَبونید، شاه بزرگ، شاه توانا، شاه جهان، شاه بابِل، شاه چهار گوشه جهان، متولی نیایشگاه‌های اِسَگیلَه (نیایشگاه مردوک، خدای بزرگ بابلی) و اِزیدَه (نیایشگاه نَبو، خدای نویسندگی و دبیری). کسی که در زهدان مادرش به فرمان سین (خدای ماه) و نینْگال (خدابانوی همسر سین و مادر شَمَش، خدای خورشید)، سرنوشتی شاهانه یافت. پسر نَبو بَلاسَی ایقبی، شخصیت فرزانه، ستاینده خدایان بزرگ.

من اِهولْهول (به معنای خانه شادی)، نیایشگاه سین در شهر حّران را باز ساختم. سین کهنی که از روزگاران دیرین، سرور بزرگ بوده است. برای او اقامتگاهی شایسته بنا نهادم.

این نیایشگاه پس از هجوم از سوی ماد، تخریب شده و به ویرانه‌ای بدل گشته بود. قلب بزرگ سین، برای آن شهر و نیایشگاه رنجیده خاطر شده بود. بازسازی نیایشگاه در زمان پادشاهی قانونی من و به یاری بِل (مـردوک) و سرور بزرگ که دوستدار مقام پادشاهی من هستند، و بخاطر آشتی دادن من با آن شهر و نیایشگاه و نشان دادن دلسوزی‌ من، انجام شد.

در آغاز پادشاهی جاودانه من، خدایان مرا به خوابی رؤیایی فرو بردند. مردوک، سرور بزرگ و سین، آن تابناک پر فروغ از سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، در کنار هم ایستاده بودند. مردوک به من گفت: نبونید، شاه بابل، آجرها را با اسب و ارابه‌های‌ خود ببر برای بازسازی نیایشگاه اِهولهول و برای خشنودی سین، سرور بزرگ. تا اقامتگاه او را در میانه آن بنیان نهی.

من با احترام به اِنلیل مردوک، یکی از خدایان، گفتم: آن نیایشگاه که ساختن آنرا به من فرمان می‌دهی، در محاصره مادها است و آنان بسیار نیرومند هستند.

اما مردوک به من گفت: کشور ماد که از آنان نام بردی و شاهان آن، در معرض یک حمله بسوی خودشان بوده‌اند و توان زیادی ندارند. در آغاز سومین سال پادشاهی تو (تابستان ۵۵۳ قبل از میلاد)، کورش، شاه اَنشان، دومین در سلسله (؟)، خواب آنان را پراند. او با ارتش کوچک خود، تیره و تبار گسترده مادها را پراکند. او آستیاگ، شاه مادها را شکست داد و او را دستگیر کرد تا کشور او تصرف شود.

چنین بود سخن مردوک، سرور بزرگ و سین، تابناک پر فروغی از سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی که فرمانش باطل‌شدنی نیست. من از فرمان شکوهمند آنان دچار ترس شده بودم. من نگران بودم و دلواپسی در چهره‌ام هویدا بود. چون من مسامحه‌کار نبودم، نه سهل‌انگار و نه بی‌دقت. برای بازسازی اِهولهول، نیایشگاه سرورم سین که در حرّان است، بسوی آن حرکت کردم. آنجا که آشور بانیپال، شاه آشور، پسر اِسَرحَدون، یک بزرگمرد، بازسازی‌های پیشین را انجام داده بود و من آنرا ادامه می‌دهم.

من گروه بی‌شماری را از کشور گَزَه (جیزه/ غزه؟) در کنار مصر و نزدیک دریای بالا (دریای مدیترانه) گرد آوردم. همچنین کسان دیگری را از آن سوی رود فرات تا دریای پایین (خلیج فارس). همچنین شاهان، بلندپایگان، فرمانداران و بی‌شمار گروه‌ها که سین، شَمَش و ایشْتَر (مهم‌ترین خدابانوی بین‌النهرین باستان)– سروران من- در اختیارم گذاشته بودند.

در یک ماه نیک‌اختر و در یک روز فرخنده که شَمَش و اَدد (خدای توفان) معین کردند، پس از پیشگویی خردمندانه از اِئا (اِنْکی، خدای آب شیرین) و آسالوهی (خدای دانش اسرارآمیز)، با یاری دورکنندگان چیره‌دستِ ارواح بد و آشنا با ترفندهای کُولّا (دیو گمراهی)؛ استادکاران پی‌ریزی بنا، آجرکاران، سازندگان مهره‌های سیمین و زرین، گوهرتراشان، و با الوارهایی از چوب‌های معطر، گیاهان خوشبو و چوب سدر، به شادمانی و خرمی بنیادش را آغاز کردم. من بناهایی که آشور بانیپال، شاه آشور و شَلمَنصِِر (سوم) پسر آشور نصیرپال (دوم) بنیان نهاده بودند را زدودم؛ اما آجرکاری او را نگه داشتم.

[hidepost]

من شفته بنا را با آبجو، شراب، روغن و عسل آمیختم. محل گودبرداری شده و پلکان را روغن‌مالی کردم. بیشتر از آنچه که پادشاهان پیشین- پدران من- انجام داده بودند. من آن ساختمان خودم را استوار ساختم و کارم را بخوبی انجام دادم. من از شالوده تا باروی ساختمان آن نیایشگاه را از نو ساختم و به پایان رساندم. من تیرهایی رفیع از چوب درختان سِدر که از لِبانُن فراهم شده بود را بر بام آن نهادم. من درهایی از چوب سدر با رایحه‌ای دلگشا را در دروازه‌های آن نصب کردم. من با لعابی از طلا و نقره دیوارهای آنرا چنان پوشاندم که مانند خورشید می‌درخشند.

من در محراب‌خانه آن، یک گاو سیمین درخشان، که خشمگین و تازنده بر دشمن من است، بگذاردم؛ بدان سوی که دروازه‌ای رو به طلوع خورشید دارد. من دو اسب با یال‌های بلند و روکش نقره‌ای که فروکوبنده دشمن است را بر پای داشتم؛ یکی در سوی چپ و یکی در سوی راست.

من با هدایت سین، نینگال، نوسکو (خدایی در پیوند با آتش) و سَدَرنونّا (خدای شراب)- سروران من- و به همراهی مشایعت‌کنندگانی از بابل، شهر سلطنتی من، به شادمانی و خرمی، بسوی قلب آن منزلگاه رفتم. یک اقامتگاه خوشایند. من در پیشگاه آنان یک قربانی پاک اهدا نمودم و ارمغان‌هایم را پیشکش کردم. من اِهولهول را آکنده ساختم از بهترین فرآورده‌ها. من تمامی شهر حَرّان را چنان ساختم که می‌درخشد، چنانکه مهتاب تابناک می‌درخشد.

آه ای سین! شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، بدون تو هیچ کسی و هیچ شهر یا کشوری نمی‌تواند پایدار بماند. هیچکدام بر جای نمی‌مانند.

بشود تا هنگامی که تو به اهولهول وارد می‌شوی، به آن منزلگاهی که سرشار از تو است، با سخنان خود برای نیکی و پایداری آن شهر و آن نیایشگاه اندرز بدهی. بشود که آن خدایانی که در سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی اقامت دارند، وفادار و ستایشگر نیایشگاه سین باشند. چون او یک پدر است، او آفریننده خودشان است. چنانکه برای من هست، برای نَبونید، شاه بابل که ساخت نیایشگاه را به انجام رسانده است. بشود که سین، شاه خدایان سرای والای آسمانی و جهان زیرین زمینی، از آن بالا و با شادی و خرمی به دوست‌داشته‌های من بنگرد. بشود که در همه ماه‌ها و به هنگام طلوع کردن و غروب کردن، بدشگونی‌های مرا به نیکبختی بازگرداند. بشود که او روزها مرا و سال‌های مرا دراز گرداند. پادشاهی مرا پایدار کند. بر دشمنانم پیروز شوم. مهاجمان نابود شوند و فرو کوبم بدخواهانم را. بشود که نینگال، مادر خدایان بزرگ، از سوی من و پیش از من، سخن دل مرا به سین فرا گوید، به آن محبوب من. بشود که شَمَش و ایشْتَر، فرزندان درخشنده و تابناک او، سخن دل مرا به سین فرا گویند. به آن پدر، به آن آفریدگار خودشان. بشود که نوسْکو، آن وزیر با شکوه، خواست مرا بشنود و مرا شفاعت کند»  (Beaulieu, 1989; Grayson, 1975; Pritchard, 1950).

[/hidepost]

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی