Skip to content
 

ضحاک (اژی‌دهاک، بیوراسب)

ضَحّاک: اَژی‌دَهاک/ بیوَراَسب. ضحاک ماردوش، پسر مَرداس. در شاهنامه فردوسی سپاهیان ایران او را به پادشاهی خود برگزیدند. ضحاک به حیله اهریمن پدر خود را بکشت و سپس به تحریک همو به گوشتخواری روی آورد. اهریمن بر شانه‌ها یا کتف ضحاک دو مار نشاند که خوراک آنان مغز آدمیان بود. ضحاک دو خواهر جمشیدشاه را به زنی گرفته بود. او در نهایت با قیام کاوه آهنگر و فریدون اسیر شد و در کوه دماوند به بند کشیده شد.

به نظر می‌رسد که یکی از خاستگاه‌های اسطوره «دهاک» در خشکسالی، و یکی خاستگاه‌های اسطوره «اژی» در قله آتشفشانی تفتان نهفته باشد. در حدود ۴۰۰۰ تا ۳۸۰۰ سال پیش، خشکسالی و قحطی بزرگی در سراسر سرزمین‌های ایرانی ( و عموماً شرق باستان) روی می‌دهد و دوره گرم و مرطوب پیشین جای خود را به دوره گرم و خشک می‌سپارد. در این زمان، سطح آب دریاچه‌های داخلی و رودها به سرعت پایین می‌رود و دریاچه‌ها و رودهای کوچکتر نیز خشک می‌شوند و سکونتگاه‌های انسانی را با بحرانی بزرگ مواجه می‌سازد. بحرانی که با کمبود آب آغاز شده و به سرعت تبدیل به کمبود مواد غذایی، رکود و نابودی کشاورزی، گسترش بیابان‌ها، نابودی مراتع، از بین رفتن زیست بوم طبیعی و عواقب بغرنج آن می‌شود. این خشکسالی و نیازمندی‌های جوامع انسانی، موجب درگیری‌ها و جنگ‌هایی کوچک و بزرگ بر سر دستیابی به بازمانده‌های اندکی از آب و زمین زراعی می‌شود. پیامد چنین منازعاتی را کاوش‌های باستان‌شناختی در همه تپه‌های باستانی تأیید کرده است: پایان دوره زندگی انسان در حدود ۴۰۰۰ سال پیش و همراه با لایه‌ای از سوختگی و ویرانی.

[hidepost]

اما پیرامون اسطوره «اژی» شاخص‌ترین گزارش کهن، همانا بندهای ۳۷ و ۴۰ زامیادیشت (خورنه‌یشت) است که به کوتاهی و اختصار (همچون دیگر داستان‌های اوستا) مبارزه فریدون و گرشاسپ با اژی/ اژی‌دهاک را بازگو می‌کند. «کسی که اژی‌دهاکِ سه پوزه، سه کله، شش چشمِ، هزار دستان را شکست داد… آن دشمن بسیار نیرومند نظام هستی را که اهریمن برای نابودی جهان آفرید» (از بند ۳۷). «او که اژدهای شاخ‌دار را بکشت؛ اژدهایی که اسبان را فرو می‌خورد؛ آن زهرآلودِ زرد رنگ را، که زهر از شکم و بینی و گردنش سرازیر بود؛ که زهر زردش به بلندی یک اَرَش پاشیده می‌شد» (از بند ۴۰).

عبارت‌های «زهرآلودِ زرد رنگ» و سرازیر بودن زهر از شکم و بینی و گردن، و پاشیده‌شدنِ زهر، به نظر می‌رسد که در توصیف آتشفشان تفتان و گازها و مواد مذاب متصاعد از آن است. چنانکه می‌دانیم، قله آتشفشانی تفتان در استان سیستان و بلوچستان (که آتشفشانی روشن است)، به خاطر فراوانی گوگرد در گازها و گدازه‌های آن، دریاچه‌ای زرد رنگ بر قله خود دارد و ابری زردرنگ از گاز گوگرد همچنان بر فراز آن دیده می‌شود.

از سوی دیگر، تفتان سه دهانه بزرگ خروج گدازه دارد که ظاهراً عبارت «سه پوزه، سه کله، شش چشم» از همان پدیده طبیعی برگرفته شده است. نکته مهم دیگر در این‌همانی احتمالی اژی‌دهاک یاد شده در زامیادیشت اوستا با کوه تفتان در این است که اشاره‌های جغرافیایی موجود در زامیادیشت و نام رودها و کوه‌ها، نشان می‌دهد که محل سرایش آن، سرزمین‌های شرقی ایران و به ویژه نواحی پیرامون دریاچه هامون بوده است.

نگارنده بر این گمان است که بخش‌های آغازین شاهنامه فردوسی از دیباچه و داستان کیومرث تا داستان فریدون، یک دوره روایی از داستان آفرینش و سیر تغییر و تطور و شکل‌گیری تمدن بشری است.
مشخصه‌های زندگی انسان در عصر ضحاک که در شاهنامه فردوسی آمده، دلالت بر برگشتن فرّ ایزدی از جمشید (چون این گفته شد فرّ یزدان از اوی/ بگشت و جهان شد پر از گفت و گوی) و روند فروپاشی جامعه دارد (ز گیتی سر شاه یزدان‌شناس/ ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس، هنر چون بپیوست با کردگار/ شکست اندر آورد و برگشت کار، به جمشید بر تیره‌گون گشت روز/ همی کاست آن فر گیتی فروز).

این در حالی است که به گزارش شاهنامه و در همین زمان «گران‌مایه مردی با هوش و داد» به نام مَرداس و سپس پسرش ضحاک در «دشت سواران نیزه‌گزار» (بین‌النهرین) حکومت می‌کرده‌اند که توجه ایرانیان به تنگ آمده از جمشید (از آن پس بر آمد ز ایران خروش/ پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش) را به خود جلب نموده (یکایک از ایران بر آمد سپاه/ سوی تازیان برگفتند راه) و حتی ضحاک را به پادشاهی خود بر می‌گزینند (سواران ایران همه شاه جوی/ نهادند یکسر به ضحاک روی، به شاهی برو آفرین خواندند/ وُرا شاه ایران‌زمین خواندند). این ابیات شاهنامه، نخستین جایی است که نام ایران و ایرانیان در آن آمده و از ضحاک با عنوان شاه منتخب ایرانیان یاد شده است.

اما ضحاک آن کسی نبود که آنان می‌پنداشتند و فردوسی مشخصه زمان او را در دو بیت شیوا که از برجسته‌ترین سروده‌های شاهنامه است، آورده است: (نهان گشت آیین فرزانگان/ پراکنده گشت کام دیوانگان، هنر خوار شد جادویی ارجمند/ نهان راستی آشکارا گزند).

مشخصه‌های عصر ضحاک در شاهنامه مطابق است با چگونگی زندگی انسان در دوره مفرغ (از ۵۵۰۰ سال تا ۴۰۰۰ سال پیش) و به ویژه با حدود پایان این دوره. در دوره مفرغ، تغییرات ناهنجاری‌های گسترده‌ای در زندگی اجتماعی انسان رخ می‌دهد. همزیستی و زندگی اشتراکی و زن‌سالاری عصر مس جای خود را به پیدایش حکومت‌ها و دارایی خصوصی و برده‌داری و نظام مردسالاری عصر مفرغ می‌دهد. خشکسالی‌هایی که از حدود ۴۵۰۰ سال پیش آغاز شده بودند، در حدود ۴۰۰۰ سال پیش به اوج خود می‌رسند و موجب کوچ گسترده مردم از فلات ایران به نواحی دیگر و از جمله به بین‌النهرین می‌شوند که به تازگی و با کوچ مردمانی از مناطق مرتفع شرق، غرب و شمال به مرحله‌ای از شکوفایی و پیدایش تمدن‌ها رسیده بودند. مهاجرت‌هایی که به دلیل کمبود آب و مواد غذایی و از بین رفتن زندگی زراعی، به خشونت و درگیری نیز آمیخته می‌شده است. روی آوردن ایرانیان به ضحاک و به شاهی پذیرفتن او در شاهنامه می‌تواند روایتی از این مهاجرت بزرگ به منطقه چند قومی- چند زبانی بین‌النهرین باشد.

با توجه به مقایسه داده‌های باستان‌شناختی با رویدادهای شاهنامه فردوسی، به نظر می‌رسد که عصر ضحاک با دوره مفرغ و بخصوص با خشکسالی‌های پایانی آن مطابقت دارد. همچنین: ← دوره مفرغ، کیومرث، هوشنگ، طهمورث، کاوه آهنگر.

[/hidepost]

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی