Skip to content
 

زردیارس

زَریادَرِس: برادر هیسْتاسْپ. به روایت خارِس میتِلِنی فرمانروای نواحی شمالی ماد و دریای کاسپی/ مازندران. به احتمال پیش از پایه‌گذاری حکومت مادها. خارس داستان عاشقانه‌ای را نقل کرده که به احتمال از داستان‌های کهن مادی است. او آورده است که اُداتیس (دختر فرمانروای مَراثی‌های سکایی) و زیباترین دختر تمام آسیا، زَردیارِس را در خواب می‌بیند و بدو دل می‌بندد. زردیارس نیز متقابلاً اُداتیس را در خواب می‌بیند و عاشق او می‌شود. زردیارس کوشید تا به اُداتیس برسد، اما پدر دختر ممانعت می‌کرد. تا اینکه روزی پدر مراسم ازدواجی برای دختر برگزار می‌کند و از او می‌خواهد شراب را در جام کسی بریزد که مایل به زنی اوست. در این میان زردیارس که قبلاً با پیغام دختر از قضیه اطلاع داشت، با گردونه‌ای شتابناک و با لباس مبدل سکایی خود را به مراسم می‌رساند. دختر جام او را پر از شراب می‌کند و به زنی او می‌رسد. خارس نقل کرده که این داستان به اندازه‌ای در میان تمام مردم محبوبیت داشت که نقاشی‌هایی از آنرا بر دیوار نیایشگاه‌ها و کاخ‌ها و خانه‌ها رسم می‌کردند.

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی