Skip to content
 

دوره آهن

دوره آهن: عصر آهن (Iron Age). یکی از دوره‌های زندگی بشر و در ایران همزمان با 3800 سال تا 2700 سال پیش. در فاصله زمانی میان 4000 تا 3800 سال پیش به دلیل گسترش خشکسالی و نابود شدن سکونتگاه‌های انسان، شواهد چندانی از زندگی انسان به دست نیامده است. دوره آهن به سه زیردورة آهن 1 (3800 تا 3300 سال پیش)، آهن 2 (3300 تا 3000 سال پیش) و آهن 3 (3000 سال تا 2700 سال پیش) تقسیم می‌شود.

برخی دستاوردهای این دوره عبارتند از: کشف آهن و ساخت ابزار آهنی، توانایی رسیدن به حرارت 1500 درجه، رواج شیشه‌گری، گسترش فلزگری و طلاسازی، ساخت و ساز سلاح و جنگاوری، شکل زندگی مجدد کوچ‌نشینی بجای یکجانشینی، از بین رفتن هنرها و نقاشی‌های روی سفال.

پیدایش آهن به عنوان سخت‌ترین فلزی که انسان بدان دست یافته بود، موجب انقراض قطعی ابزارهای سنگی می‌شود که هنوز کم و بیش در دوره‌های مس و مفرغ تداول داشت. کشف آهن خود محصول توانایی انسان در دستیابی به حرارات ۱۵۰۰ درجه بوده است. با اینکه پیدایش آهن خود موجب پیدایش شیشه و شیشه‌گری و برخی حرف وابسته بدان می‌گردد، اما در مجموع تأثیر چندانی بر روی بهبود زندگی انسان و رفاه او نمی‌گذارد. بلکه موجبات ساخت ابزار جنگی سخت‌تر را فراهم می‌کند.

انسان در این دوره و در حدود ۳۵۰۰ سال پیش موفق می‌شود تا برای نخستین بار اسب را اهلی کند. اما اهلی کردن اسب برخلاف اهلی کردن حیوانات دیگر در دوره‌های قبل، کمکی به بهبود زندگی انسان نمی‌رساند، بلکه به دلیل استفاده روزافزون جنگاوران و غارتگران از آن، شرایط زندگی انسان را سخت‌تر و ناامن‌تر می‌کند.

دوره آهن در شرایطی آغاز می‌گردد که عمده سکونتگاه‌های انسان بر اثر خشکسالی از میان رفته بودند و انسان مجدداً به شرایط زندگانی کوچ‌نشینی روی آورده بوده است. این شرایط خشکسالی و کمبود مواد غذایی، به ناچار موجبات گسترش لشکرکشی‌ها و جنگ‌های دائمی و بی‌پایان و حملات مداوم سرزمین‌ها به یکدیگر را فراهم ساخته بود. لشکرکشی‌هایی که هر دو نوآوری تازه انسان، یعنی آهن و اسب، به تمامی در خدمت آن قرار گرفته بود. از این دوره برخلاف دوره‌های پیشین شواهد چندانی از سکونتگاه‌های انسانی مشاهده نشده است. سکونتگاه‌های اعصار پیشین اکنون جای خود را به گورستان‌های بزرگ داده‌اند.

در عصر آهن، گسترش خشکسالی و کمبود مواد غذایی در کنار کشف آهن که در حدود ۳۸۰۰ تا ۳۵۰۰ سال پیش اتفاق افتاد، موجبات گسترش لشکرکشی‌ها و جنگ‌های دائمی را فراهم ساخت. این زمان، عصری است که تقریباً اثر و نشانه‌ای از جوامع مدنی انسان و قراردادهای اجتماعی در آن دیده نمی‌شود و همه جا رد پای خشونت، کشتار و غارت به دیده می‌آید. آثار هنری انسان‌ها، نگاره‌های زیبای روی سفالینه‌ها، پیکره‌های آکنده از احساس آرامش و همبستگی که در عصر مفرغ کمیاب شده بودند، بطور کامل بر باد می‌روند. معماری نظامی و قلعه‌ها و استحکامات جای کشتزارها و روستاها را می‌گیرند. در کاوش‌های باستان‌شناختی، بجای ابزار کشاورزی، بازمانده‌های سرنیزه‌ها و دشنه‌ها پدیدار می‌گردند. نیروی سلاح بر همه قراردادها و قانون‌ها و هنجارهایی که انسان هزاران سال برای شکل‌گیری و گسترش آن و بــرای دستیابی به جامعه‌ای سعادتمند و توأم با خوشبختی رنج کشیده بود، فائق می‌آید.

[hidepost]

مردان مسلحی که در ابتدای عصر آهن خود را از انقیاد زمینداران رها کردند و دست به غارت و چپاول در زمین‌های سوخته زدند، به مرور و به اندازه قدرت غارتگری خود، صاحب نیروی مسلح و گوش به فرمان شدند. آنان اشخاص دیگری را نیز بدون وعده دستمزد به خدمت خود در آوردند. عایدات این عده عبارت بود از سهمی که پس از قتل و غارت به آنان تعلق می‌گرفت. غارت بیشتر، سهم بیشتر و غارت کمتر، سهم کمتر. پیروزی‌های بیشتر هر دستة مسلح، موجب پیوستن مردان دسته‌های دیگر به آنها و افزایش قدرت می‌گردید. دسته‌هایی که کوچک و ناتوان می‌شدند، به مرور زمان با دسته‌های دیگر ادغام می‌شدند و یا اینکه با حملة دسته‌های بزرگ‌تر از بین می‌رفتند. به این ترتیب، روز به روز از تعداد دسته‌های کوچک کاسته می‌شد و به تعداد دسته‌های بزرگ افزوده می‌گشت.

هدف اصلی دسته‌های مسلح، محصولات زراعی روستاییان در فصل برداشت بود. آنان روستاییان را به حال خود می‌نهادند تا در کمال آسایش به شخم زدن و کشت و برداشت بپردازند. آنگاه پس از پایان فصل زراعی به سوی روستائیان یورش می‌آوردند و دسترنج آنان را چپاول می‌کردند. در مدتی که روستائیان به حال خود بودند، هدف یورش‌ها معطوف به کوچ‌نشنیان دامدار و غارت محصولات دامی آنان می‌شد.

پس از این، روند ادغام‌ها به شکلی دیگر ادامه می‌یابد. دسته‌های مسلح با نابودی هم و یا ادغام در یکدیگر تبدیل به لشکرهای پرشمار و قدرتمند می‌شوند. لشکرهایی که اکنون به اسب اهلی‌شده نیز دست یافته و صاحب قدرت و سرعت عمل بیشتری شده‌اند. آنان در می‌یابند که می‌توانند مانند انسان عصر میان‌سنگی، منابع خود را برای آینده ذخیره کنند و محصولی دائمی در اختیار داشته باشند. به این منظور تصمیم می‌گیرند بجای اینکه یک روستا را سالی یک یا دو بار غارت کنند، آنرا به تصرف همیشگی خود در بیاورند و علاوه بر دستیابی به محصول منظم و دائمی، از پیش‌دستی حریفان دیگر در غارت روستا نیز جلوگیری کنند. در نتیجه، هدف حملة این لشکرها که به سرکردگی قدرتمندترین عضو لشکر انجام می‌شد، یک روستا یا گله‌ای دام نبود؛ بلکه ناحیة پهناوری را با تمامی منابع طبیعی و انسانی آن در بر می‌گرفت.

اکنون سرکردگان لشکریان مسلحی که سرزمین بزرگی را تصرف کرده و به درآمد سرشاری دست یافته بودند، راهکارهای تازه‌تری را برای افزایش ثروت و قدرت خود می‌یابند. آنان از یک سو به دلیل دستیابی به عایدات فراوان، تقسیم درآمد بین مردان مسلح را لغو می‌کنند و دستمزد معین و اندکی را به آنان پرداخت می‌نمایند. از سوی دیگر، از روستائیان و دامداران می‌خواهند که میزان مشخص و ثابتی از محصولات خود را به عنوان «خراج» به سرکرده لشکر پرداخت نمایند. این روش‌های جدید در مجموع فواید بیشتری برای لشکریان به همراه داشت؛ چرا که دیگر نیازی به لشکرکشی‌های پرخرج و طاقت‌فرسا در میان نبود و از طرف دیگر، عملاً درآمد بیشتر و مطمئن‌تری را نصیب آنان می‌کرد. مردم بینوا نیز به سه دلیل از این تصمیم استقبال می‌کنند و آنرا با رضایت خاطر می‌پذیرند: اول اینکه، اطمینان می‌یابند که لااقل صاحب بخشی از محصولات خود خواهند بود و تمامی آن به یغما نمی‌رود. دوم اینکه، لشکریان دست به قتل و شبیخون نمی‌زنند. و سوم اینکه، لشکریان بخاطر حفظ منافع خود، از روستاها و مردم در برابر لشکرهای مهاجم دیگر دفاع می‌کنند و مردم می‌توانند احساس امنیت بیشتری نمایند. به سخن دیگر، مردم راضی به سکونت دائمی دزدانی در خانه خود می‌شوند و حتی مخارج سنگین آنان را نیز تقبل می‌کنند، به این امید که از حمله دزدان دیگر جلوگیری کنند.

بدیهی است که این احساس امنیت نیز پایدار نبوده است. همواره سپاهیان قدرتمندتری پیدا می‌شده‌اند که بر قوای قبلی غلبه می‌کرده‌اند و پس از مدت‌ها جنگ و خونریزی از مردم می‌خواسته‌اند که خراج خود را به غلبه‌کنندگان جدید پرداخت کنند. جنگ‌ها و خونریزی‌هایی که با جان و مال همین مردم انجام می‌شده است. در نتیجه، برای مردم هیچ تفاوتی نداشته که زیر یوغ و فرمان کدام سپاه مسلح باشند. آنان بخاطر دستیابی به امنیت و آسایش بر پای همة آنان بوسه می‌زدند و خود را مطیع نشان می‌دادند. اما با این حال ترجیح می‌دادند که بجای اینکه دائماً با ترس و وحشت به چپ و راست خود بنگرند و صدای سم اسبان تازه‌ای را بشنوند، تحت انقیاد هر لشکری باشند که فعلاً بر آنان مستولی است.

اکنون نوبت به ادغام لشکرها با یکدیگر و یا نوعی تفاهم و قرارداد میان آنها فرا می‌رسد. لشکرهای بزرگ، لشکرهای کوچک‌تر را از پا در می‌آورند و با لشکرهای همطراز خود که قدرت نابودی‌اشان را ندارند، قرارداد همکاری می‌بندد. قراردادهای اجتماعی قبلی که برای همکاری و تفاهم سعادتمندانه انسان‌ها با یکدیگر وضع شده بود، بطور کلی از بین رفته‌اند و قراردادهای تازه‌ای شکل می‌گیرند که میان رؤسا و فرماندهان لشکرها و در جهت حفظ منافع و قدرت‌ آنان منعقد می‌گردد. قراردادهایی که می‌توان آنها را قراردادهایی با هدف اعمال سلطه بیشتر دانست. مردم عادی بدون اینکه کمترین نقش و اهمیتی در شکل‌گیری این قراردادها داشته باشند، موظف به اطاعت بی‌چون و چرای مفاد آن هستند.

ادغام لشکرها و قراردادهای میان آنها و مجموعة سرزمین‌هایی که تصرف کرده‌اند، به مرور زمان موجب شکل‌گیری مفهومی به نام «کشور» می‌شود و سرکرده قدرتمندترین لشکرها خود را «شاه کشور» می‌نامد.

پس از این، قراردادهای میان لشکرها نیز دیگر کاربردی ندارد. هر تصمیمی که شاه اتخاذ کند، برتر و نافذ‌تر از هر قرار و مدار دیگری است. اگر در دوران پارینه سنگی و میان‌سنگی، عموم مردم مشترکاً صاحب تمامی منابع و محصولات بودند؛ و در عصر مفرغ این مالکیت به انحصار عده‌ای خاص در آمد؛ اکنون پادشاه همراه با اطرافیان و اربابان و زمینداران واسطه، صاحب قطعی و بلاتردید تمامی منابع و محصولات، تمامی زمین‌‌ها، روستاها، مراتع، آدمیان، ادیان، سپاهیان، و هر آن موجود زنده یا غیر زنده‌ای است که در «کشورش» وجود دارد. به این ترتیب، دزدانی که به خرج صاحب‌خانه در خانه‌اش ساکن شده بودند، مدعی مالکیت خانه می‌شوند و صاحب خانه را تبدیل به رعیت خود می‌کنند.

تنها محدودیتی که پادشاه را آزار می‌دهد و از حوزه اقتدار او بیرون است، کشورها و پادشاهان دیگر هستند. کشورها و پادشاهانی که می‌باید هرگاه قدرت و توانایی کافی فراهم می‌شد، و یا ضمن اتحاد موقت و مصلحتی با دیگر کشورها، دست به حمله و تصرف آن زد. مردم کشورهایی که به دلیل ظلم و ستم بیش از اندازه، از حاکمان خود ناراضی بودند، معمولاً با کشور مهاجم همدستی می‌کردند و موجبات سقوط سریع‌تر را فراهم می‌کردند. این لشکرکشی‌های بی‌پایان، سرنوشت تلخ و مرگباری برای انسان بود که از آن زمان تا به دوران معاصر دچار تغییر و اصلاح چندانی نشد.

شکل‌گیری و تأسیس کشورهای بزرگ و گسترده (که امروزه مرزهای فراخ آنها را با افتخار بر روی نقشه‌های جغرافیایی دنبال می‌کنیم)، چیزی بیش از دامنة قتل و غارت بیشتر و ظلم و ستم افزون‌تر بر مردمانی دردمند و رنج‌کشیده که همه دارایی خود را از دست می‌داده‌اند، نبوده است.

وجود کشورهای بزرگ و سرزمین‌های پهناور ایجاب می‌کرده که دستگاه اداری دقیق و منظمی نیز برای کنترل آن به وجود آید. سازوکارهای سیاسی، نظامی و غیره پایه‌گذاری می‌شوند که زیر نفوذ و اراده شخص شاه و اطرافیان او فعالیت می‌کنند. با این تفاوت که منظور از این سازوکارها- برخلاف گذشته- فقط کسب منافع بیشتر، اعمال قدرت و نفوذ بیشتر شاهان، و در مجموع تسلط بیشتر بر تمامی اجزای جامعه بوده است.  ← کاوه آهنگر و کیانیان

[/hidepost]

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی