Skip to content
 

چهارشنبه‌سوری (چارشنبه‌سوری، چارشنبه آخران)

چهارشنبه‌سوری: چارشنبه‌سوری/ چارشنبه ‌آخران/ چهارشنبه‌آخران. جشنی در شب آخرین چارشنبه سال همراه با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن. این جشن با آب نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه‌های آب دیده شده است. در گذشته و در شیراز دختران و زنان از بامداد چهارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه کنار آرامگاه سعدی می‌پرداختند و پس از آن پسران و مردان آنرا ادامه می‌دادند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان) جشن چهارشنبه‌سوری در هر چهار چهارشنبه اسفندماه برگزار می‌شود.

برخی جشن چهارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند، در حالی‌که این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هر چند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه فردوسی، هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره دارند.

چهارشنبه‌سوری در متون کهن: در هیچیک از متون باقیمانده پیش از اسلام اشاره‌ای به جشن چهارشنبه‌سوری نشده است. در اوستا، کتیبه‌های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت‌های مورخان یونانی در باره ایران نیز در باره جشن چهارشنبه‌سوری سخنی گفته نشده است. متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریباً ساکت بوده‌اند، حتی در آثار ابوریحان بیرونی نیز در باره آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره‌ها در تعدادی از متون کهن، نشان‌دهنده این است که گویا چهارشنبه‌سوری نه تنها برگزار می‌شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نام برده می‌شده است.

[hidepost]

نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به چنین آتش‌افروزی اشاره شده است، کتاب تاریخ بخارا/ مَزارات بخارا نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَرشَخی (۳۵۸- ۲۸۶ هجری قمری) است. در این کتاب واقعه‌ای به شرح زیر از میانه سده چهارم و زمان منصور بن نوح سامانی نقل شده است: «و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شبِ سوری چنانکه عادت قدیم است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت» (نرشخی، ص 37). در این روایت هر چند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چهارشنبه‌سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چهارشنبه، تثبیت نشده بوده است.

دومین متن کهن که اشاره‌ای هر چند غیر مستقیم به جشن چهارشنبه‌سوری دارد، شاهنامه فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با پَرموده پسر ساوه‌شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده رزم بودند، ستاره‌بینی بهرام را پند می‌دهد که: «ستاره‌شمر گفت بهرام را، که در چارشنبه مزن کام را/ اگر زین بپیچی گزند آیدت، همه کار ناسودمند آیدت/ یکی باغ بُد در میان سپاه، از این روی و زان روی بُد رزم‌گاه/ بشد چارشنبه هم از بامداد، بدان باغ که امروز باشیم شاد/ ببردند پر مایه گستردنی، می و رود و رامشگر و خوردنی/ ز جیحون همی آتـش افـروختند، زمین و هوا را همی سوختند.

در باره این سروده‌های شاهنامه ذکر دو نکته ضروری است. نخست اینکه بر مبنای فرهنگ شاهنامه فردوسی از فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چهارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن‌ترین یادکرد جشن چهارشنبه در متون است. هر چند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز می‌گردد. دوم اینکه برخلاف اعتقادهایی که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می‌پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان این روز را نحس نمی‌پنداشتند و بخصوص چهارشنبه را گاهِ کام و جشن می‌دانسته‌اند.

[/hidepost]

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی