Skip to content
 

تخت‌جمشید (پارسه، قصر جمشید، چهل‌منار، صدستون، چهل‌ستون، پرسپولیس)

تخت‌جمشید: پارسَه/ قصر جمشید/ چهل‌منار/ صدستون/ چهل‌ستون/ پرسپولیس. مجموعه کاخ‌های هخامنشی در استان فارس و در شمال شهر مرودشت. این بناها با مشارکت مردمانی از سراسر شرق باستان و با مواد و مصالح نواحی دور و نزدیک ساخته شده است.

در اواخر سده هجدهم میلادی یک استاد آلمانی علوم طبیعی به نام ساموئل سیمون ویته (Samuel Simon Witte) اظهار داشته بود که تخت‌جمشید و مجموعه بناها و آثار آن (و نیز اهرام ثلاثه مصر)، محصول اندیشه و توانایی‌های انسان نیست، بلکه دست‌ساخته طبیعت است و بر اثر اتفاق و بدنبال برخی حرکات آتشفشانی و زمین‌ساختی بوجود آمده است (Witte, pp 185-192). این گفتار شاید شگفت‌انگیز به نظر آید، اما پیچیدگی‌های خارق‌العاده و فناوری‌های همچنان نامعلوم ساخت تخت‌جمشید ممکن است هر کسی را به این گمان براند که اگر باور بداریم ساخت‌وساز بناهای تخت‌جمشید به دست انسان صورت گرفته، بسی شگفت‌انگیزتر از آن است که باور بداریم این آثار، ساخته اتفاقی دست طبیعت است.

تخت‌جمشید در استان فارس و در دامنۀ کوه رحمت و در شمال شرقی دشت مرودشت قرار گرفته است. تخت‌جمشید با شیراز ۵۰ کیلومتر و با مرودشت ۱۰ کیلومتر فاصله دارد. راه شیراز به اصفهان از دو کیلومتری آن می‌گذرد و راهی فرعی این جاده را به تخت‌جمشید متصل می‌سازد.

عملیات ساخت تخت‌جمشید در حدود سال ۵۲۰ قبل از میلاد و به فرمان داریوش یکم هخامنشی آغاز شد و بخش اعظم آن پس از هفتاد سال در حدود سال ۴۵۰ قبل از میلاد در زمان پادشاهی اردشیر یکم ساخته شد و به پایان رسید. اما عملیات ساختمانی بخش‌های دیگری از تخت‌جمشید تا پایان پادشاهی هخامنشیان کماکان ادامه داشت. چنانکه ساختمان دروازۀ نیمه تمام گواهی می‌دهد، پس از 190 سال همچنان کار ساخت‌وساز و گسترش بناهای تخت‌جمشید ادامه داشته است.

[hidepost]

کاخ آپادانا نخستین بنایی بود که ساخت آن بلافاصله پس از صدور فرمان داریوش آغاز شد و با فاصله کمی پس از آن ساختمان کاخ تَچَر، دروازۀ همه ملت‌ها و پلکان ورودی نیز آغاز شد. ادامه و تکمیل ساختمان بناهای اخیر تا زمان پادشاهی خشیارشا به طول انجامید. در زمان این پادشاه همچنین احداث کاخ هدیش، کاخ سه‌دری و کاخ مهمانخانه آغاز و به انجام رسید. اما احداث کاخ صدستون که به احتمال قوی در زمان خشیارشا آغاز شده بود، در زمان پادشاهی اردشیر یکم ادامه پیدا کرد و به پایان رسید.

امروزه مجموعۀ این بناها با نام تخت‌جمشید شناخته می‌شوند، اما این یک نام مصطلح است و استفادۀ فراوان از این نام آنرا به شکلی مشهور در آورده است. در کتاب‌های جغرافیانویسان و سیاحان سده‌های گذشته از آن با نام‌های «قصر جمشید»، «چهل منار» و «چهل ستون» نیز یاد شده است و کتیبه‌ای از روزگار ساسانیان (← کتیبه شاپور سگانشاه) آنرا «صد ستون» نامیده است. یونانیان و به تبع آن تمام کشورهای مغرب زمین آنرا پرسپولیس (Persepolis) می‌نامند.

اطلاق نام تخت‌جمشید توسط مردمی صورت پذیرفته است که در طول قرون و اعصار، تاریخ و کارکرد این جایگاه را فراموش کرده بودند و از دیگر سو در شاهنامه فردوسی می‌خواندند که جمشید فرمان ساخت کاخی بلند را صادر کرده بود که در آنجا بر تخت می‌نشست، در نتیجة این شباهت‌های ظاهری، آنجا را به جمشیدشاه منسوب می‌داشتند. این شیوۀ نامگذاری در چند بنای دیگر همچون «تخت سلیمان»، «تخت رستم»، «تخت بلقیس» و «تخت گوهر» نیز تکرار شده است.

کتیبه خشیارشا بر دروازه همۀ ملت‌ها نشان می‌دهد که تخت‌جمشید را در آن زمان به نام «پارسَه» می‌خوانده‌اند.

در زمینه کاربرد و کارکرد تخت‌جمشید تاکنون نظریه‌های گوناگونی عرضه شده است. نظریه‌ای که به موجب آن تخت‌جمشید یک قلعه نظامی و یا استحکاماتی تدافعی و پدافندی معرفی می‌شود، بیشتر از دیگر نظریه‌ها ناممکن می‌نماید چرا که تخت‌جمشید به هیچوجه، چه از لحاظ وضعیت جغرافیایی، چه از لحاظ نقشه و وضعیت تدافعی، لازمه‌های یک بنای نظامی و استحکاماتی را دارا نیست. پله‌های ورودی که با عرض هفت متر و از دو سو و بدون هیچ دری یا دیواری بسوی دشت گسترده گشوده می‌شوند، به هیچ روی برای در ورودی قلعه‌ای نظامی شایستگی ندارند.

در ساختمان تخت‌جمشید هیچگونه تدابیر حفاظتی یک قلعه اندیشیده نشده است. تخت‌جمشید فاقد هر گونه برج و بارو یا دیوار پدافندی است و دیواری نه چندان بلند که در جناح مشرف به کوه تا بالای ارتفاعات کوه رحمت ادامه دارد، حکم دیواری نسبتاً معمولی را داراست و برای مقاومت در برابر لشکری مسلح و مهاجم کافی نیست. این نکته نیز قابل تأمل است که ارتفاع ۱۴ متری ضلع غربی تخت‌جمشید از سطح دشت، نه به دلایل حفاظتی، بلکه به لحاظ تراز کردن سطح سکو با دامنۀ کوه رحمت صورت گرفته است و اصولاً این بلندای سنگی در حکم دیوار نیست. چرا که بالاترین بلندای آن، پایین‌ترین سطح کاخ‌های تخت‌جمشید است و مجموعۀ کاخ‌ها از سطح دشت و از دوردست‌ها کاملاً قابل مشاهده است. هیچگونه دیوار حائلی آنها را در میان نگرفته و در صورت حمله دشمن، براحتی می‌توانست در معرض تیر و منجنیق و دیگر ابزارهای سنگ‌انداز قرار گیرد. همین ارتفاع در جناح جنوبی به بیش از هفت متر بالغ نمی‌شود.

نظریه‌ای دیگر حاکی از آن است که تخت‌جمشید بعنوان پایتخت هخامنشیان یا لااقل یکی از سه پایتخت آنان مورد استفاده قرار می‌گرفته است. این نظریه نیز بعید به نظر می‌رسد، چراکه پایتخت هخامنشیان از زمان داریوش به بعد در شهر شوش بوده است و تخت‌جمشید از نظر موقعیت جغرافیایی برای پایتختی کشوری که وسعت آن از رود نیل در مصر تا رود سند در هند (پاکستان امروزی) ادامه داشت، مکان مناسبی به نظر نمی‌رسد. بلکه بالعکس، یافته‌های باستان‌شناختی و تاریخی و نوشته‌های فرستادگان یونانی در دربار هخامنشیان و همچنین اسفار عهد عتیق، نشان از مرکزیت شهر شوش به عنوان پایتخت هخامنشیان دارد. علاوه بر این، در هیچیک از هزاران لوحه‌ای که از تخت‌جمشید بدست آمده است به موضوع‌های سیاسی پرداخته نشده و حتی از تخت‌جمشید در تاریخ و سفرنامه‌های یونانیان پیش از اسکندر نامی ‌برده نشده است.

گروهی دیگر را عقیده بر آن است که تخت‌جمشید معبد یا نیایشگاه بوده است. این نظریه نیز قابل قبول به نظر نمی‌رسد، چرا که مجموعۀ نقشۀ تخت‌جمشید به هیچیک از نیایشگاه‌های شناخته شده شباهت ندارد. در نگاره‌های تخت‌جمشید هیچ نقشی که نشانگر انجام آیینی مذهبی باشد، وجود ندارد و از سوی دیگر، مورخان یونانی نیز اذعان داشته‌اند که پارسیان معبد و پرستشگاه ندارند.

نظریه‌ای دیگر، تخت‌جمشید را محل مسکونی شاهان هخامنشی می‌داند. پیروان این نظریه بر این عقیده پای می‌فشارند که هر یک از کاخ‌های موجود در تخت‌جمشید سکونتگاه یکی از پادشاهان هخامنشی بوده است. بر این اساس، آنان بناهای تخت‌جمشید را با عباراتی مانند حرم، اندرونی، حرمسرا و جز آن یاد کرده‌اند.

از آنجا که می‌دانیم پایتخت هخامنشیان در شهر شوش بوده، پس بی‌گمان محل سکونت آنان نیز در همان شهر بوده است و می‌دانیم که بین شوش و تخت‌جمشید- آن هم با راه‌های آن زمان- فاصله‌ای بس طولانی و کوهستانی و صعب‌العبور بوده است و عملاً امکان نداشته که محل اقامت پادشاه با پایتخت کشور تا این اندازه فاصله داشته باشد. در رد این نظریه دلیل دیگری نیز در دست است و آن اینکه زمان ساخت هر یک از بناهای تخت‌جمشید به اندازه‌ای طولانی و دراز‌آهنگ بوده که عملاً هیچیک از شاهان نتوانستند و نمی‌توانستند پایان آن را نظاره‌گر باشند، بلکه تنها حداکثر می‌توانستند از بناهایی که در زمان شاهان پیشین ساخته شده بود، بهره‌برداری کنند که آن هم با آن حجم عظیم عملیات ساختمان‌سازی عملاً امکان‌پذیر نمی‌بود. دلیل دیگر آنکه لوحه‌های گلی پیدا شده در تخت‌جمشید اشاره‌ای به سکونت پادشاهان در این محل نمی‌کنند.

از دیگر نظریه‌هایی که در باب کاربرد تخت‌جمشید اظهار می‌شود، برگزاری مراسم جشن نوروزی یا جشن مهرگان در تخت‌جمشید است. این نظریه از آنجا ناشی شد که هرتسفلد، باستان‌شناس آلمانی و حفار تخت‌جمشید، در شیراز در منزل فیروز میرزا حاکم شیراز، شاهد برگزاری مراسم نوروز و هدیه‌های اشخاص مختلف به نزد او بود و گمان برد که نقوش کاخ آپادانا نیز در واقع مردمانی هستند که به مناسبت نوروز یا مهرگان هدایایی به پیشگاه شاه می‌برند. این نظریه امروزه بیش از هر نظر دیگری تداول یافته است.

اینکه مراسم نوروزی در تخت‌جمشید انجام می‌شده است، امر ناممکنی نیست و امکان دارد هرگونه مراسم دیگری نیز در تالارهای تخت‌جمشید برگزار می‌شده است. همانطور که امروزه و یا در هر زمان دیگری از خانه‌ها و تالارها و فضاهای بزرگ و سرپوشیده برای مقاصد گوناگون و مراسم مختلف بهره‌برداری می‌شود و می‌شده است. اما اینکه پیرو نظریه فوق تصور کنیم که تخت‌جمشید فقط برای برگزاری جشن نوروزی ساخته شده است، بعید به نظر می‌آید. نامحتمل است که بنایی را با آن عظمت و وسعت ۱۲۵۰۰۰ متر مربعی، با آنهمه سنگ‌نگاره‌ها و پیکره‌های غول‌آسا، آنهمه مخارج سرسام‌آور، آنهمه هنرمندان و صنعتگران که از مصر تا هند بدانجا دعوت شده بودند، آنهمه ستون‌های بیست متری و سرستون‌های ده‌ها تنی و مهم‌تر از همه، با 190 سال عملیات ساختمانی، تنها برای برگزاری مراسم کوتاه‌مدت جشن نوروزی تهیه دیده شده باشند.

همچنین به نظر می‌رسد اشخاصی که در سنگ‌نگاره‌های کاخ آپادانا حجاری شده‌اند، حامل هدایایی برای شاه نیستند، چرا که در سنگ‌نگاره‌ها نقشی از شاه وجود ندارد که در حال دریافت آن هدایا باشد، و اصولاً چنانچه بخواهند هدیه‌ای برای پادشاه ببرند، بی‌تردید می‌توانستند اجناسی مناسب‌تر از شیر و شتر و گوسفند و قاطر و پشم و تبر انتخاب کنند.

به همه دلایل فوق باید این را هم اضافه کرد که بعید به نظر می‌رسد که بار یافتگان بارعام پادشاه بطور مسلح و با دشنه‌ای بر کمر در برابر او حضور یابند، آنطور که در نقوش گروه نمایندگان سکایی و بعضی دیگر دیده می‌شود. به همه اینها نکته‌ای دیگر نیز می‌توان اضافه کرد و آن اینکه در کاخ آپادانا هیچ جایگاهی وجود ندارد که بتوان از آن به عنوان شاه‌نشین یا جایگاه جلوس شاه استفاده کرد.
همه این دلایل در خوشبینانه‌ترین حالت صورت پذیرفت. اینکه نقش هدایا‌آورندگان بصورت نمادین حجاری شده باشد و هدایای فوق را تحویل اصطبل‌ها و طویله‌های شاهی داده باشند. در غیر این صورت، یعنی اگر بخواهیم تصور کنیم حاملان هدایا همراه با اسب و گاو و شیر و شتر و گوسفند و ارابه قدم به کاخ آپادانا می‌گذاشته‌اند، وضعیت قبول نظریه فوق‌الذکر را باز هم پیچیده‌تر و غیرممکن‌تر ساخته‌ایم. در این باره، بعضی آنقدر فراتر رفته که تصور ‌کرده‌اند پهنای زیاد و بلندای کم پله‌های ورودی تخت‌جمشید بخاطر راحتی عبور اسب و دیگر حیوانات است.

به گمان و احتمال ما، تخت‌جمشید بنایی نمادین و محل همپُرسگی یا گردهمایی بوده است. اینجا جایگاهی بود که فرستادگان سرزمین‌های گوناگون برای سگالش و مقاصد و مصالح مختلف گرد می‌آمدند و نقوش ۲۳ هیئت نمایندگی ملل که بر جبهۀ شرقی کاخ آپادانا موجود است، نمادی از حضور آنان است.

این حضور همگانی را خشیارشا در سنگ‌نبشته خود تأکید و تأیید می‌نماید. آنجا که در کتیبه‌اش به سه زبان از دروازه ورودی تخت‌جمشید بنام «دروازه ملت‌ها» نام می‌برد و نشان می‌دهد که مردمان گوناگون به تخت‌جمشید وارد می‌شده‌اند.

چنانچه تخت‌جمشید بنایی بود که کاربردی محلی داشت، نمی‌توانست توجه همه ملل را به خود جلب کند. یک بنای شاهی، یک دژ نظامی، یک انبار جواهرات، یک نیایشگاه بزرگ، یک جایگاه جشن نوروزی، یک سکونتگاه درباری و یا یک حرمسرا؛ هیچکدام نمی‌توانست توجه همۀ ملت‌ها و همۀ اقوام و همۀ ادیان را به خود جلب کند.

برای ساخت تخت‌جمشید تمام نواحی شرق باستان بسیج شده بودند. از منابع و معادنی در حد فاصل دریای مدیترانه تا آسیای میانه استفاده می‌شد و بهترین استادکاران از همه جا دعوت شده بودند. داریوش خود در کتیبه‌ای که از پی بنای کاخ آپادانا در شوش بدست آمده، چنین می‌گوید که: «کندن و پر کردن و خشت‌های قالبی، کار مردمی از بابل بود. تیرهای سدر از کوهستانی به نام لبنان آورده شد. مردم آشور آنها را تا بابل آوردند و مردمی از اهالی کاریه و ایونیه آنرا از بابل به شوش آوردند. الوار درخت یاکا از قندهار و کرمان آورده شد. زر از سارد و بلخ آمد. لاجورد گرانبها و عقیق شنگرف از سرزمین سغد و سنگ گرانبهای فیروزه از خراسان فراهم شد. نقره و آبنوس از مصر آمد. زیورهای دیوارها از ایونیه است. عاج از حبشه، هند و آراخوزیه آورده شد. سنگ ستون‌ها از ناحیه‌ای بنام آبیراد در عیلام بود. سنگ‌بُران و پیکرتراشان ساردی و ایونی بودند. آنان که آجر پخته ساختند، بابلی بودند. درودگران ساردی و مصری بودند. آنان که زرگری کردند، مادی و مصری بودند. آنان که دیوارها را آراستند، مادی و مصری بودند». با این حال عجیب است که در میان این استادکاران نامی از پارسیان برده نشده است.

سازماندهی و ادارۀ این لشکر بزرگ صنعتگران و هنرمندان که از همه جا گرد آمده بودند، کاری بزرگ و نیاز به اداره‌ای عریض و طویل داشت. در تخت‌جمشید هزاران نفر کار می‌کردند، لوحه‌های بدست آمده حاکی از آنست که تنها در یک دعوت بیش از دو هزار نفر صنعتکار درخواست شده بودند.

در تخت‌جمشید گروه‌های بی‌شماری از هنرمندان، مهندسان، محاسبان، معماران، حجاران، بنایان، نجاران، نقاشان، بافندگان، دوزندگان، کاتبان، معدن‌کاوان، گوهر‌تراشان، سنگ‌بُران، آزمایشگران چوب و سنگ، متخصصان حمل و نقل و بالا کشیدن سنگ‌ها، لشکری از کارگران ساده، کارمندان اداری، حسابداران، بایگان‌ها، نگهبانان، آشپزان، نظافتگران، گردونه‌رانان، تیمارداران، بازرسان، نامه‌بران و بسیار شغل‌های گوناگون دیگر کار می‌کردند و به گفتۀ داریوش: «در آنجا کاری بزرگ انجام شد».

مسافری که به تخت‌جمشید می‌رسد، در برابر خود و در دو سوی چپ و راست، پلکان وسیعی را می‌بیند که از هر دو طرف بالا می‌روند و از هم دور می‌شوند. هر کدام از این دو ردیف پلکان پس از 63 پله به پاگرد بزرگی می‌رسند که پس از چرخش، به سوی همدیگر نزدیک می‌شوند و پس از 48 پله دیگر به سطح وسیع 125000 متر مربعی سکوی تخت‌جمشید می‌رسد. مجموع پله‌ها در هر سو 111 پله است. طول هر پله هفت متر، عرض هر کدام 40 سانتی‌متر و بلندای هر یک 10 سانتی‌متر است.

پیش از اینکه این راه و پلکان ساخته شود، راه ورودی تخت‌جمشید در جناح جنوبی سکو و در کنار کتیبه‌های داریوش بوده است؛ اما به زودی تغییری در نقشه تخت‌جمشید پدید آورده و در نتیجه راه ورودی قبلی را بسته و این راه جدید را گشودند.

پلکان تخت‌جمشید از سنگ‌های بزرگ و گاه از دامنۀ اصلی کوه رحمت بطور یکپارچه تراشیده شده است. بر کنارۀ پلکان‌ها، کنگره‌های کوتاهی وجود داشته که جنبۀ دفاعی نداشته و به ملاحظات زینتی ساخته شده بودند. بعضی از این کنگره‌ها و بخصوص آنهایی که بر پلکان کاخ آپادانا قرار دارند، سالم باقی مانده‌اند. از این کنگره‌ها که قریب شصت سانتی‌متر بلندی دارند در بسیاری از بناهای تخت‌جمشید استفاده شده و به گمان نگارنده دارای برخی ملاحظات خورشیدی است.

سکویی که مجموعۀ ساختمان‌های تخت‌جمشید بر روی آن ساخته شده است، چهار ضلعی مضرسی است که میانگین عرض آن ۳۰۰ متر و میانگین طول آن ۴۲۰ متر است که مجموعاً بالغ بر ۱۲۵۰۰۰ مترمربع یا بیش از ۱۲ هکتار مساحت دارد. این سکو از یک سو پشت به کوه رحمت دارد و از سه سوی دیگر دشت فراخ مرودشت را نظاره‌گر است.

برای احداث این سکو سنگ‌های بخش‌های وسیعی از دامنۀ کوه را تراشیده و با آن آوار، بخش‌های فروتر سطح دشت را بالا آورده‌اند تا سطحی صاف و تراز برای احداث کاخ‌ها فراهم شود. سطح خارجی این سکو از قطعه سنگ‌هایی تراش‌خورده و با لبه‌هایی صاف تشکیل شده است که بدون هیچگونه ملاتی بر روی هم و در کنار هم به دقت چیده شده‌اند و تاکنون نیز به استحکام باقی مانده‌اند. سطوح زیرین سکو را نیز از سنگ و شن‌های محکم و درشت پر کرده و کوبیده‌اند تا در زیر بار سنگینی که بر روی آن ساخته می‌شود، نشست نکند و فرو نریزد. احتمالاً برای سفت کردن سکو که تمام آن حکم پی ساختمان تخت‌جمشید را نیز داراست، از روش‌های خاصی بهره‌برداری می‌شده که امروزه بر ما پوشیده است. در عمق کمی از سطح سکو و در چند جا، راه‌آب‌های متعددی برای هدایت آب باران به بیرون از محوطۀ تخت‌جمشید احداث شده است. راه ورود و صعود به سطح سکو یا در اصلی تخت‌جمشید، همانطور که گفته شد، دو ردیف پلکان سنگی قرینه در شمال جبهۀ غربی تخت‌جمشید است.

سطح سکو در همه جای آن برابر نیست، بطوریکه در بعضی بخش‌ها ۵/۵ متر از سطح دشت ارتفاع دارد و در جایی دیگر این ارتفاع به ۱۸ متر بالغ می‌شود. بدین ترتیب سطح سکو در حدود ۱۳ متر بین بخش‌های گوناگون تفاوت سطح دارد. بلندی سطح سکو از سطح دشت در بخش قابل رؤیت جبهۀ غربی بیش از ۱۴ متر و در جبهۀ جنوبی قریب هفت متر می‌باشد.

بناهایی که بر روی سکوی تخت‌جمشید واقع شده‌اند، علیرغم نزدیکی آنها به یکدیگر به شکلی کاملاً مشخص از هم تفکیک شده‌اند. در سوی غربی تخت‌جمشید، کاخ‌های آپادانا، تَچَر، هَدیش، و سه‌دری، خود مجموعه‌ای را تشکیل می‌دهند که از ورودی‌های متعدد به یکدیگر راه دارند. در سوی شرقی، دروازۀ نیمه تمام با کاخ صدستون و اطاق‌های مجاور آن یک بخش کاملاً مجزا را تشکیل داده‌اند که جز از دروازۀ نیمه‌تمام راهی دیگر برای ورود به آنجا وجود نداشته است. در سوی جنوبی نیز مجموعه اطاق‌ها که تا میانۀ تخت‌جمشید و کاخ مهمانخانه ادامه پیدا می‌کند با دیوارهای طولانی محصور شده است. در سوی جنوب شرقی نیز بنای کاخ خزانه یا اداری با دیوارهای وسیع و خیابان‌های جانبی به شکلی مشخص از دیگر بخش‌های تخت‌جمشید تفکیک شده‌اند.

چگالی سنگ‌های تخت‌جمشید و شوش: آگاهی از چگالی سنگ‌های بکاررفته در ساخت بناهای باستانی، می‌تواند بجز طرح احتمالاتی در زمینه ترکیب‌های کانی موجود در سنگ، برای تخمین وزن سازه‌های سنگی مفید باشد. تخمین وزن سازه‌ها می‌تواند در عملیات مرمت و بازسازی آثار و نیز در بررسی و پی‌بردن از شیوه‌های حمل‌ونقل و حتی شناسایی محل معدن‌های استخراج‌ سنگ کاربرد داشته باشد.

نگارنده این بررسی را بر روی دو نمونه از سنگ‌های تخت‌جمشید و کاخ داریوش در شوش انجام داده است. هر دوی این نمونه‌ها از میان سنگ‌های متداول خاکستری‌رنگ که در ساخت ستون‌ها، سرستون‌ها و جرزهای‌ دیوارها بکار رفته‌اند، انتخاب شده است. این سنگ‌ها از جنس «کلسیت»(CaCo3)  هستند که یکی از مهمترین سنگ‌های آهکی بشمار می‌روند و از کربنات کلسیم تشکیل شده‌اند. هر چند که سنگ‌های کربنات کلسیم می‌توانند متبلور یا بی‌شکل باشند، اما نگارنده تاکنون به نمونه‌ای از سنگ‌های بی‌شکل در تخت‌جمشید و شوش برخورد نکرده و همگی متبلور بوده‌اند. نمونه‌هایی از سنگ‌های کلیست غیر متبلور در مشهد مادرسلیمان دیده شده است که البته پرداختی همطراز با دیگر نگارکندهای هخامنشی نداشتند. در درجه‌بندی سختی کانی‌ها برای کلیست عدد ۳ در نظر گرفته شده است و در نتیجه جزو سنگ‌های نرم دانسته می‌شوند. سنگ‌های آهکی به راحتی با هیدروکلریک (HCI) شناخته می‌شوند و هنگام مواجه با این اسید از خود گاز کربونیک متصاعد می‌کنند (قریب، عبدالکریم، ص 237).

نمونه‌های که برای سنجش چگالی انتخاب شد، عبارت بود از یک قطعه سنگ ستون از کاخ داریوش در شوش و یک قطعه از همان سنگ از کاخ سه‌دری تخت‌جمشید. سنگ‌ها با ترازویی به دقت یک‌صدم گرم و با تقریب یک‌دهم گرم توزین شدند و وزن 129.3 گرم برای سنگ شوش و 79.4 گرم برای سنگ تخت‌جمشید بدست آمد. سپس حجم سنگ‌ها با آوند مدرجی به دقت یکصدم سی‌سی و با تقریب یک‌دهم سی‌سی اندازه‌گیری شدند که حجمی برابر با 50.5 سی‌سی برای سنگ شوش و 30.9 سی‌سی برای سنگ تخت‌جمشید بدست آمد.

از آنجا که چگالی یا جرم حجمی هر کانی عبارت است از نسبت وزن آن کانی به حجم آن (D=P:V) دانسته می‌شود که چگالی سنگ‌ شوش برابر با 2.56 و سنگ تخت‌جمشید برابر با 2.57 است. به عبارت دیگر، هر متر مکعب این سنگ‌ها، وزنی نزدیک به 2.6 تن دارند. از آنجا که چگالی معمول سنگ‌های آهکی 2.7 است و با توجه به اینکه نمونه‌های ما در عین کم‌چگال‌تر بودن، نزدیکی بسیار زیادی با یکدیگر دارند که حتی ممکن است همین اندک تفاوت، بخاطر دقت اندازه‌گیری بوده باشد؛ به نظر می‌آید که ترکیبات شیمیایی آنها، تفاوتی با سنگ‌های معیار آهکی داشته باشد و همچنین از یک معدن مشترک برداشت شده باشند. در اینصورت و با توجه به سنگینی سنگ‌های سرستون‌ها که در حالت نتراشیده، حجمی در حدود 12.5 متر مکعب و وزنی پیرامون 32.000 کیلوگرم دارند، چگونگی حمل‌ونقل آنها همچنان در ابهام باقی می‌ماند و می‌دانیم که هنوز برای چگونگی بالاکشیدن این سرستون‌ها که در حالت تراش خورده، تقریباً نیمی از این وزن را دارا هستند، پاسخی درخور و قابل بررسی داده نشده است.

تیرهای تیز تخت‌جمشید: دیودور سیسیلی آورده است که در کنار تخت‌جمشید تعدادی تیرهای تیز مفرغی به بلندای نُه متر/ بیست اَرَش نصب شده بود که حتی تماشای آنها موجب ترس و وحشت مردم می‌شد. کاربرد این تیرها این بود که مخالفان و معترضان و قیام‌کنندگان را بر روی آنها بنشانند و تیر در بدن آنان فرو کنند. داریوش نام تعدادی از اشخاصی را که به این روش مقتول کرده، در کتیبه بیستون آورده است: نیدینتوبل و ۴۹ نفر دیگر، هیستاسپ با ۸۰ نفر دیگر، اَرَخه و همراهان او، وَهیَزداته و ده‌ها تن از هواداران او، و عده‌ای دیگر همچون چیثرَتَخمه و فرورتیش (بریان، جلد یکم، ص 295 و 296).

سوختن تخت‌جمشید: آگاهی از غارت تخت‌جمشید به دست اسکندر و نیز سوزاندن تخت‌جمشید به دست همو، متکی به گزارش دیودور سیسیلی است. او آورده است که اسکندر بزرگترین دشمن تمام آسیا بود و تخت‌جمشید ثروتمندترین شهر در زیر آفتاب بود. او اجازه داد تا سپاهیانش بجز خزانه و هدیش شاهی که به خودش اختصاص یافت، همه جا را غارت کنند و سپس بسوزانند. در خزانه تخت‌جمشید که اسکندر شخصاً آنجا را غارت کرد و سپس به آتش کشید، 120.000 تالان (3.600.000 کیلوگرم) طلا و نقره وجود داشت که بازمانده طلا و جواهراتی بود که کورش در طی مدت پادشاهی خود از غارت کشورها تصاحب کرده بود (دیودور سیسیلی، ص 724 و 725). همچنین بنگرید به مدخل‌های ← کتیبه و کاخ و دروازه و سنگ‌نگاره و مجسمه.

[/hidepost]

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی