Skip to content
 

مشهد مادرسلیمان (مشهد مرغاب، مشهد ام‌النبی)

مشهد مادرسلیمان: مشهد مَرغاب/ مشهد ام‌النبی. محوطه‌ای باستانی از دوره هخامنشی در شمال استان فارس و در دشت مَرغاب که از تعدادی کاخ، پل، بنای آرامگاهی و سازه‌های دیگر تشکیل شده است. گاه این نام را به مقبره مادرسلیمان هم تعمیم می‌دهند. پیش از ساخت جاده جدید اصفهان به شیراز، این راه اصلی در طول صدها سال از میان این محوطه می‌گذشته است. در دوره معاصر مشهد مادرسلیمان را به احتمال معادل با پاسارگاد/ باتْراکاتش (عیلامی) دانسته‌اند و به این نام می‌خوانند (← پاسارگاد)؛ اما دست یافتنِ احتمالی یا قطعی به نام‌ها یا مصداق‌های کهن نمی‌تواند توجیه‌گر تغییر نام‌های شناخته شده باشد. چنانکه نام‌های تخت‌جمشید و نقش‌رستم و نقش‌رجب و تخت رستم و تخت سلیمان و امثال آنها دچار اینگونه تغییرها نشده است.

منطقه‌ای که امروزه با نام دشت مَرغاب شناخته می‌شود و مشهد مادرسلیمان/ مشهد مَرغاب یا پاسارگاد احتمالی هم در آن قرار دارد، از اوایل هزاره چهارم قبل از میلاد تا اوایل هزاره دوم دارای سکونتگاه‌ها و جمعیت فراوانی بوده و آثار آن در چندین محوطه پیش از تاریخی بدست آمده است. همچنین پس از یک دوره رکود چند صد ساله (که در همه جای ایران دیده می‌شود) در اوایل هزاره نخست قبل از میلاد نیز شواهد زیستی پراکنده‌ای در آن دیده شده است.

در زمینه جزئیات قدمت محوطه هخامنشی مشهد مادرسلیمان، تفاوت نظرهایی وجود دارد و هر کدام از نظرها را نیز دلایل قابل قبولی پشتیبانی‌ می‌کند. کهن‌ترین اثر این محوطه، «تل تخت» یا «تخت مادر سلیمان» است که یکی از مجموعه کاخ‌های مشهد مادرسلیمان به حساب می‌آید. رومن گیرشمن بر این اعتقاد بود که این بنا متعلق به زمان‌های ماقبل کورش است و دیوید استروناخ ساخت آنرا به فاصله میان سال‌های ۵۴۶ تا ۵۳۰ قبل از میلاد منتسب می‌داشت (استروناخ، ص 42). اما فرانکوویچ قدمت این بنا را به زمان‌های جدیدتر منسوب کرد و آنرا کهن‌تر از اواخر عصر هخامنشی ندانست. دیگر بناهای مشهد مادرسلیمان از بناهایی هستند که در زمان داریوش یکم یا پادشاهان بعدی هخامنشی آغاز به ساخت شده و یا در زمان آنان به پایان رسیده است. وجود کتیبه‌های در بردارنده نام کورش به خط میخی فارسی باستان (خطی که در زمان داریوش یکم ابداع شده)، نشان می‌دهد که ساخت و سازها و یا دستکم کتیبه‌نگاری‌ها در زمان‌های پس از کورش انجام شده و این کتیبه‌ها توسط او نوشته نشده‌اند.

در باره نام پاسارگاد برای این محل، اختلاف‌نظرها فراوان‌تر است. این نام را برای نخستین بار سر رابرت کرپورتر در سال 1818 میلادی و با اقتباس از نظریه جیمز موریه بکار برد که عده‌ای از پژوهشگران و از جمله دلاواله، اوزلی، لاسِن، اوپرت، سایس و ژان دیولافوآ این نامگذاری را نپذیرفتند و پاسارگاد را در نزدیکی فسا یا داراب دانستند.

به موجب گزارش‌های تاریخ‌نگاران اعصار گذشته از پاسارگاد و نیز برخی شواهد بدست آمده از مشهد مادرسلیمان، همه بناها در میان باغی زیبا و سرسبز و سرشار از آب روان واقع بوده‌اند. این باغ‌ها نمونه «پردیس»هایی است که در ایران رونق و رواج داشته و واژه‌های «فردوس» و «پارک» از همان واژه ایرانی «پردیس» برگرفته شده‌اند.

شواهد موجود نشان از آن دارد که پاسارگاد در کنار دریاچه‌ای جای داشته است. تاریخ‌نگاران و جغرافی‌نویسان کلاسیک (همچون آریستوبولوس و استرابون) پاسارگاد را محوطه‌ای مرطوب و سرسبز، همراه با درختان انبوه و آب و جویبارهای فراوان توصیف کرده‌اند. دشت مَرغاب نیز (که مشهد مادرسلیمان یا پاسارگاد احتمالی بخشی از آن است) دشتی آبرفتی و تشکیل‌شده از خاک‌های رسوبی و حاصلخیز رود پلوار است که در دهانه تنگه بلاغی با دیگر شاخابه‌های خود همراه شده و دلتای کوچکی را به وجود آورده است. نام «مَرغاب» برای این دشت را نیز می‌توان یادمانی از چنین چشم‌اندازی دانست.

از سوی دیگر، چنین ویژگی‌های محیطی در پیرامون آثار باستانی ایران به فراوانی مشاهده شده و تقریباً تمامی محوطه‌ها و یادمان‌های باستانی و تاریخی ایران در کنار دریاچه‌ها، آبگیرها و جویبارها ساخته شده‌اند. برای نمونه می‌توان از سنگ‌نگاره‌های سرپل‌ذهاب، زیگورات چغازنبیل، نقش‌رستم، بیستون، طاق‌بستان، آپادانای شوش، هَرسین، تخت سلیمان، فیروزآباد، بَرمِ‌‌دِلَک، نقش بهرام، سراب بهرام، دارابگرد و بسیاری بناها و محوطه‌های دیگر یاد کرد که همگی در کنار ذخایر غنی از آب ساخته شده بوده‌اند.

بررسی‌های باستان‌شناختی و زمین‌شناختی اخیر در دشت مرغاب (بهرامی، ص 131 تا 142)، وجود چنین دریاچه‌ای را صحه می‌گذارد. این دریاچه به صورت کمانی در سمت غرب و جنوب محوطه باستانی مشهد مادرسلیمان و نیز در فاصله میان مقبره مادرسلیمان (آرامگاه احتمالی منسوب به کورش) و دهانه تنگه بلاغی جای داشته است. کرانه هلالی دریاچه تا بنای آرامگاه حدود صد متر فاصله داشته و دو سوی آنرا در بر می‌گرفته است، در حالیکه از یک سوی دیگر آرامگاه نیز شاخابه‌ای از رود پلوار عبور می‌کرده که مصب آن در نزدیکی آرامگاه بوده است. به این ترتیب، بنای آرامگاه با چشم‌اندازی از آب و درختان فراوان و به شکل شبه‌جزیره‌ای که براستی نام «پردیس» سزاوار آن بوده، شکل گرفته بوده است. اکنون نیز بازمانده‌های این دریاچه که در فصل‌های طغیان رود پلوار پر از آب می‌شود، در غرب آرامگاه به دیده می‌آید.

برای اثبات وجود چنین دریاچه‌ای در غرب مشهد مادرسلیمان، شاهد دیگری نیز وجود دارد که عبارت است از نبود هیچگونه آثار و لایه‌های هخامنشی و دیگر دوره‌های باستانی در زمین‌های پیرامون مدخل تنگه بلاغی. این شاهد می‌تواند یکی از دلایل وجود دریاچه‌ای دیگر در دشت بلاغی (در میانه تنگه بلاغی) باشد. چرا که محوطه‌های باستانی دشت بلاغی نیز همچون کمانی در پیرامون این دشت و دامنه کوه‌های محیطی آن واقع شده و در میانه آن هیچگونه اثری مشاهده و شناسایی نشده است.

علاوه بر این، کاوش‌های باستان‌شناختی حاکی از گذر شاخابه‌ای از رود پلوار از میان محوطه و کاخ‌های مشهد مادرسلیمان است که امروزه جز در هنگام‌های پر باران، بکلی خشک شده است. همچنین راه‌آبه‌ها و آب‌نماهای سنگی متعددی نیز وجود داشته که برای هدایت آب‌ پلوار به داخل آنها از پل- بندی استفاده می‌شده که دارای کاربری توأمان به عنوان پل و سد بوده است. بازمانده این پل امروزه در نزدیکی دروازه ورودی محوطه در دوره هخامنشی (جایی که سنگ‌نگاره مرد بالدار وجود دارد) دیده می‌شود. هخامنشیان به کمک این سازه، آب پلوار را در پشت این پل- بند گرد می‌آورده و به آب‌نماها و آبگیرها هدایت می‌کرده‌اند.

خشک‌شدن این دریاچه دو عامل مهم داشته است. نخست، خشکسالی‌های طولانی مدت و کمبود بارش. دوم، بالا آمدن کف دریاچه به دلیل انباشتگی رسوب‌های رود پلوار و شاخابه‌های آن. همچنین ← پاسارگاد و پَئیشیااووادا و مقبره مادرسلیمان.

 آ   ا   ب  پ  ت  ث  ج  چ  ح  خ  د  ذ  ر  ز  ژ  س  ش  ص  ض  ط  ظ  ع  غ  ف  ق  ک  گ  ل  م  ن  و  هـ  ی